|
گاهی آنچنان غریب می شوم که آسمان در اشک هایم غرق میشود و رویا هایم چون پروانه های آتش گرفته در آغوش برگ ها و واژه ها پناه میبرند و گاهی به نوبت انگشتانم را میسوزانم و پنجره در پنجره به دنبالت می گردم شاید با سوختن آخرین انگشت پروانه ای پیدا شود و تمام پروانه های کاغذی را که پشت شیشه ای مغازه ها سرگردان مانده است به پرواز درآورد............................. توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
بنام خدا |
About
مرا اینگونه باور کن...کمی تنها کمی بی کس کمی از یادها رفته خدا هم ترک ما کرده..... خدا دیگر کجا رفته ؟ نمی دانم مرا آیا گناهی است که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی است......؟ مرا اینگونه باور کن.......
Home
|